خانه > Tag Archives: قصه

Tag Archives: قصه

داستان برادر کوچولو

یک روزوقتی نرگس کوچولو از خواب بیدارشد مادرش را ندید.به جای مادر،مادربزرگ داشت توی آشپزخانه چای دم می کرد.نرگس نگران شد.بغض کرد و با گریه گفت:«مامانم کجاست؟من مامانم را می خوام.» مادربزرگ با مهربانی جواب داد:«عزیزم ، گریه نکن.مامانت رفته بیمارستان فردا میاد برات یه داداش کوچولوی ناز و قشنگ …

ادامه مطلب ...
قصه برای کودکان ، قصه پری کوچولو

قصه پری کوچولو و عروسک شیشه ای

پری کوچولو، دختری خوب و مهربان و با سلیقه بود که اتاق مرتّب و منظمی داشت. اتاقش صندلی خیلی خوشگلی داشت و گل های قشنگی روی میزش گذاشته بود. او کتاب هایش را منظّم می چید و لباس و کیف و کفش مدرسه اش را تمیز نگه می داشت و …

ادامه مطلب ...
قصه کودک

قصه کودک دندان‌های شیری

قصه کودک یکی از بهترین راه ها برای آموزش غیر مستقیم به بچه هاست. داستان دندان شیری هم یک قصه کودک در مورد افتادن دندان های بچه هاست. در این مطلب دو قصه کودک در مورد دندان می توانید بخوانید. قصه کودک دندان شیری من روزبه هستم. تقریباً هفت سالمه. …

ادامه مطلب ...

قصه پرپری دیگه تنها نیست

توی یک مزرعه تعداد زیادی شترمرغ زندگی می کردند.صاحب مزرعه از شترمرغ ها نگهداری می کرد تا بزرگ شوند و تخم بگذارند. پرپری شترمرغ کوچولویی بود که خواهر و برادرنداشت.او روزها به تنهایی توی مزرعه می گشت و بازی می کرد. یک روز کلاغی که داشت بالای سر مزرعه پرواز …

ادامه مطلب ...

قصه پشمالو، خرس شجاع

در روزگاران خیلی دور در جنگلی بزرگ و پر درخت خرسی به همراه مادرش در غاری زندگی می کرد. اسم این خرس پشمالو بود. پشمالو باهوش، شیطون وسرشار از هیجان بود و مدام در جنگل برای پیدا کردن جواب سوالهایش به این طرف و آن طرف می رفت. پشمالو از …

ادامه مطلب ...

قصه کودکانه جیرجیرک و همسایه‌ها

در کنار یک جوی آب محل زندگی چند حشره و دو قورباغه بود. سوسک سیاه، کرم شبتاب، کفشدوزک ،ملخ سبز و جیرجیرک، حشراتی بودند که آنجا زندگی می کردند. آنها همه همسایه های هم بودند و زندگی خوبی در کنار هم داشتند. شبها که می شد کنار هم می نشستند …

ادامه مطلب ...

قصه کودکانه پرنده و کفشدوزک

یکی بود یکی نبود. در یک جنگل بزرگ و سرسبز و پردرخت همه حیوانات شاد و خندان در کنار هم زندگی می‌کردند. پرنده کوچولو هم جیک‌جیک‌کنان این‌ور و آن‌ور می‌پرید و دوست داشت تمام اطرافش را بشناسد. خلاصه پرنده کوچک قصه ما به همه قسمت‌های جنگل سر زد و دنبال …

ادامه مطلب ...

قصه ماهی کوچولوی قرمز

در گوشه ی یک دریای عمیق، ماهی کوچولوی قرمزی بود که به همراه پدر و مادرش داخل یک صدف سفید زندگی می کرد. اون هیچوقت از داخل صدف بیرون نمی آمد چون خیلی از کوسه ها می ترسید.   یه روز پدرو مادش گفتند:دیگه این اطراف غذای کافی وجود نداره …

ادامه مطلب ...